كودكان كم توان ذهني وتعاريف آن
مشکلات عقب ماندگی
مشکلات عقب ماندگی

● مشکلات جنسی
شایعترین آن استمناء در معرض عموم است. برخی مثل بچه ها در مورد بدن سایرین کنجکاو هستند که ممکن است از آن تعبیر جنسی شود. بسیاری از عوامل عقب ماندگی ذهنی ارثی نیست و آن دسته که ارثی است باعث ناباروری نیز می شود.
بنا بر این نگرانی اصلی از مقاربت این افراد تولد کودکان عقب مانده نیست بلکه توانائی آنان به عنوان یک پدر یا مادر برای نگهداری یک کودک طبیعی است. استفاده از روش های جلوگیری مفید است.
● بیماریهای جسمی:
شایعترین حالت در موارد شدید و بسیار شدید عقب ماندگی ذهنی دیده میشود که اکثرا ناتوانائی های حسی یا حرکتی و یا صرع دارند. فقط یک سوم این افراد تحرک دارند و یک چهارم به دیگران وابسته هستند. مشکلات شنوائی و بینائی مانع دیگری برای توانائی شناختی است. ناتوانی های حرکتی که شایع نیز می باشد عبارتند از: اسپاستیسیتی-اتاکسی-آتتوز
● اثر عقب ماندگی ذهنی بر خانواده
به محض تشخیص عقب ماندگی ذهنی در نوزاد والدین دچار دیسترس می شوند. برخی کودک را نمیپذیرند. گرچه این طرد کردن مدت طولانی دوام ندارد معمولا تشخیص پس از سال اول گذاشته می شود. والدین مجبورند امید ها و انتظارات خود را تغییر دهند که گاهی باعث افسردگی طولانی والدین همراه با احساس گناه و شرم و خشم می شود. تعداد کمی کودک را نمیپذیرند. در حالی که بقیه در مورد مشخصات سایر فرزندان شدیدا احساس می شوند.
سرانجام اکثر والدین تطابق پیدا میکنند. این والدین نیازمند حمایت طولانی مدت هستند.
● مشکلات هیجانی و رفتاری
▪ واکنش ها به وقایع استرس زا
واکنش آنان مشابه افراد عادی است. با این حال آنان دیسترس را بیشتر در رفتار خود نشان می دهند تا در کلمات. تحریک پذیری , آژیتاسیون ترس یا رفتار های دراماتیک ممکن است نشانه یک اختلال حاد استرس باشد. همیشه باید این نکته را در نظر داشت که گاهی این واکنش به یک بیماری جسمی تشخیص داده نشده است.
▪ مشکلات رفتار
این مشکلات , نسبت به کودکان عادی در سنین بالاتری رخ داده و بیشتر طول میکشند گرچه طی زمان بهبود می یابند.بسیاری از عقب ماندگان ذهنی, پرفعالیت و حواس پرت تکانشی (impulsive) هستند. مشکلات جدی تر عبارتند از خود آزاری و رفتار های اوتیسمی( مثل فعایتهای تکراری بی هدف و استرئو تایپی خم شدن به عقب جلو کوبیدن سر به دیوار). این مشکلات جدی در عقب ماندگان ذهنی شدید شایعتر است( ۴۰% کودکان و ۲۰% بزرگسالان). در تعداد کمی از بیماران رفتار های تهاجمی به حدی شدید است که احتمال آسیب به خود بیمار و مراقبت وی وجود دارد که به آن رفتار های چالشی برانگیز (challenging) میگویند.
نگرشی در مورد عقب ماندگی ذهنی

علی رغم بحثهای گوناگونی که در زمینه ی عقب ماندگی ذهنی صورت گرفته، این پدیده بخوبی شناخته نشده است. به همین دلیل نه تنها جامعه، بلکه والدین این گونه افراد و حتی تمامی دست اندرکاران نیز با رفتار مناسب با این پدیده آشنایی کافی ندارند. در این مقاله سعی شده است که ویژگیهای عقب ماندگی ذهنی و نیازهای افراد مبتلا به این عارضه با زبانی ساده مطرح گردد و شیوه ی صحیح برخورد با این پدیده نشان داده شود.
اولین گام در پرداختن بدین مهم، برخورداری اولیاء و مربیان به ویژه دست اندرکاران تعلیم و تربیت جامعه از برداشت و نگرشی صحیح و باوری درست از ماهیت عقب ماندگی ذهنی و ویژگیهای افراد عقب مانده ی ذهنی است.
عقب ماندگی ذهنی بیماری نیست،... اما می تواند در نتیجه بیماریهای مختلف به وجود آید و افراد عقب مانده ی ذهنی نیز در برابر بیماریها آسیب پذیرترند.
* عقب ماندگی ذهنی مرض نیست، ... اما می توان با تمهیدات بهداشتی و پزشکی از بروز آن پیشگیری کرد، لیکن نمی توان به دارو و اقدامات پزشکی، به عنوان درمان قطعی عقب ماندگی ذهنی اتکا داشت.
* عقب ماندگی ذهنی بیماری روانی نیست،... اما می تواند اختلالات رفتاری و آسیبهای روانی به همراه داشته باشد.
عقب ماندگی ذهنی لجاجت و سرسختی و ناسازگاری نیست،... اما تخاصم و پرخاشگری و ناسازگاری می تواند از ویژگیهای عقب ماندگان ذهنی بخصوص به هنگام مواجه شدن آنان با ناکامیهای مستمر و شکستهای پیاپی باشد.
* عقب ماندگی ذهنی مسری نیست،... و نمی تواند از فردی به فرد دیگر سرایت کند، ولی می تواند از طریق وارثت نیز انتقال یابد.* عقب ماندگی ذهنی مرگ آور نیست،... اما دامنه ی عمر افراد عقب مانده ی ذهنی به تناسب میزان عقب ماندگی ذهنی و چگونگی جایگاه رشدشان نسبت به افراد عادی محدودتر است و اقدامات بهداشتی، تغذیه ی مناسب و تحرک و سرزندگی می تواند در گستردگی دامنه ی عمرشان مؤثر واقع شود.
* عقب ماندگی ذهنی فلج مغزی نیست،... اما اکثریت کودکان مبتلا به فلج مغزی دچار عقب ماندگی ذهنی نیز می باشند (در حدود 75 درصد از کودکان فلج مغزی دچار درجاتی از عقب ماندگی ذهنی هستند).
* عقب ماندگی ذهنی تنبلی و تن پروری نیست،... اما ضعفها و کم توانیها در انجام کارها، خود نتیجه ای است از عقب ماندگی ذهنی.

* عقب ماندگی ذهنی لجاجت و سرسختی و ناسازگاری نیست،... اما تخاصم و پرخاشگری و ناسازگاری می تواند از ویژگیهای عقب ماندگان ذهنی بخصوص به هنگام مواجه شدن آنان با ناکامیهای مستمر و شکستهای پیاپی باشد.
* عقب ماندگی ذهنی گوشه گیری و انزواطلبی و کمرویی نیست،... اما کودکان عقب مانده ذهنی می توانند بعضاً گوشه گیر و منزوی باشند.
* عقب ماندگی ذهنی همیشه علت ارگانیک و ضایعات مشخص مغزی ندارد، لذا عقب ماندگی ذهنی می تواند کاملاً فرهنگی و محیطی نیز باشد، زیرا فقر محیطی و فقدان انگیزه های رشد از عوامل مهم در رکود ذهنی است.
* عقب ماندگی ذهنی اختلال خاص یادگیری نیست،... بلکه اختلالی عام در مجموعه ی دستگاه عصبی و تأخیر در رشد عمومی یادگیریهاست. همچون درختی است که در رشد آن ریشه، و شاخ و برگها با کندی مواجه است و نمی تواند موجب نبوغ و یا استعداد برجسته شود، اما می تواند درحد خود خلاق هم باشد. این شرایط از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
عقب مانده ذهنی کسی است که دیر می آموزد و زود فراموش می کند، و ما دیرتر می آموزیم که او دیر می آموزد و زودتر فراموش می کنیم که او زود فراموش می کند و نیاز به استمرار در برنامه ی آموزشی دارد.
*علل عقب ماندگی ذهنی را می توان در جریان انتقال صفات ارثی (عوامل ژنتیکی)، در دوران مختلف بارداری، زمان حساس تولد در مرحله ی بسیار مهم شیرخوارگی و مراحل دیگر رشد و شرایط آن جست و جو کرد.
اما فرد عقب مانده ذهنی کسی است که ضمن برخورداری از شخصیتی کاملاً منحصر به فرد و استثنایی مثل همه انسانها، در بسیاری از ویژگیها همانند دیگر افراد عادی همسال خود و در بعضی از ویژگیها مشابه گروه افراد عقب مانده ذهنی است و در پاره ای از ویژگیها نیز کاملاً منحصر به فرد می باشد.
* عقب مانده ذهنی کسی است که دیر می آموزد و زود فراموش می کند، و ما دیرتر می آموزیم که او دیر می آموزد و زودتر فراموش می کنیم که او زود فراموش می کند و نیاز به استمرار در برنامه ی آموزشی دارد.
* کودک عقب مانده ی ذهنی کسی است که دامنه ی توجهش محدود است و زودتر خسته می شود و نیازمند برنامه ی مناسب و محدود و مشارکت در امر آموزش است. تمرکز خوبی ندارد و نیازمند محرک قوی، محیط آرام و شرایط مناسب برای یادگیری است. کودک عقب مانده ذهنی، چندان قادر به یادگیری های ضمنی نیست، نیازمد آموزشهای مستقیم و مرحله به مرحله است، او در تعمیم یادگیری های خود دچار اشکال بوده، نیاز دارد که در هر مورد و موضوعی او را در فراگیری و به خاطر سپاری کمک کنیم. در تشخیص موقعیت های مطلوب و یا تعمیم آن با مشکل مواجه است و نیازمند راهنمایی های مستمر ماست.
عقب ماندگي ذهني (mental Retardation)
بر مبناي تعريف عقب ماندگي ذهني اختلالي است كه با عملكرد هوشي زير حد طبيعي و اختلال در مهارتهاي انطباقي مشخص ميگردد. سن شروع عقب ماندگي ذهني زير 18 سال است و منظور از مهارتهاي انطباقي انجام كارهايي است كه در هر سن خاص به طور معمول از فرد انتظار ميرود.
انواع
عقب ماندگي ذهني بر اساس ميزان بهره هوشي از خفيف تا بسيار شديد (عميق) تعيين ميگردد. جدول زير تقسيمبنديهاي مربوط به عقبماندگي ذهني را با توجه به نوع و مهارت موردنظر نشان ميدهد:
| بهره هوش | نوع | مهارت مورد انتظار |
| 70-50 | خفيف | آموزش پذير |
| 50-35 | متوسط | تربيت پذير بالا |
| 35-25 | شديد | تربيت پذير پايين |
| ايزوله، نيازمند نگهداري در مؤسسه | عميق | كمتر از 25 |
در حاليكه بهره هوش طبيعي در محدوده 110-90 قرار ميگيرد، به فاصله بين 84-71 هوش مرزي اطلاق ميشود كه اين افراد عقب مانده ذهني نيستند اما از نظر پيشرفت تحصيلي موفقيت چنداني ندارند. خوشبختانه كمترين تعداد اين بيماران را عقب مانده ذهني نوع شديد و بسيار شديد كه عمدتاً نيازمند نگهداري و پرستاري دائم در مؤسسات مربوطه ميباشند تشكيل ميدهند.
شيوع اين اختلال در حدود 1 درصد جمعيت ميباشد كه در جنس مذكر حدود 5/1 برابر جنس مؤنث است.
سبب شناسي عقب ماندگي ذهني
1- عوامل قبل از تولد: بيشتر شامل تأثيرات ژنتيك و تغييرات كروموزي ميشود. ضمن اينكه عفونتهاي رحمي و ابتلاي به بيماري سرخچه و توكسوپلاسموز نيز در بروز عارضه نقش دارند. آنچه مسلم است بيشترين علل عقب ماندگي ذهني همين عوامل قبل از تولد ميباشد كه از نظر پيشگيري نيز اهميت دارند، بهويژه عوامل كروموزومي مثل سندرم داون و عوامل عفوني مثل سرخچه و توكسوپلاسموز مادرزادي. در اين بين عوامل حين تولد مثل زايمان مشكل و خونريزي جمجمه و اشكالات تنفسي حين زايمان و... نيز مؤثر ميباشند.
2- عوامل پس از تولد: شامل ضربات شديد به جمجمه كودك، زردي (يرقان)، سيانوز (سياهشدن)، عفونتهاي دوران نوزادي به همراه تب و تشنج، كم كاري تيروئيد و... ميباشند. كه با مواظبت از كودك بخصوص قبل از سن 4 سالگي ميتوان از بروز عقب ماندگي ذهني تا حدي جلوگيري نمود.
3- عوامل محيطي اجتماعي: تأثيرات محدودتري در بروز عقب ماندگي ذهني دارند و شامل فقر، تغذيه، ناپايداري خانواده، وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي بد و محروميتهاي فرهنگي و استرسهاي مكرر و فوق تحمل در محيط زندگي كودك ميباشند.
پيشگيري
پيشگيري اوليه : جلوگيري از ظهور عوامل ايجاد كننده عقب ماندگي ذهني بخصوص عوامل قبل از تولد از اهميت ويژه برخوردار است. آموزش به خانواده، ممانعت از ازدواجهاي فاميلي، جلوگيري از حاملگي بعد از سنين 35-30 سال، رعايت بهداشت حاملگي (پرهيز از اشعه، دارو، ضربه به شكم، تغذيه مناسب مادر، جلوگيري و كنترل نمودن عفونتهاي مادرزادي و...) در پيشگيري اوليه بسيار مؤثر ميباشند.
محافظت كودك پس از تولد بخصوص در دوره نوزادي و مداخله درماني به موقع در موارد بيماري مثل كم كاري تيروئيدي (هيپوتيروئيدي) نيز در جلوگيري از بروز عقب ماندگي ذهني اهميت دارد.
پيشگيري ثانويه : عقب ماندگي ذهني درمان ندارد و بهترين راه كنترل آن جلوگيري از بروز است. به نظر نميرسد داروهاي خاصي نيز در كنترل پيشرفت اختلال مؤثر باشد. مهمترين روش درماني افراد عقب مانده ذهني افزايش ميزان سازگاري آنها، محيط زندگي و تنظيم توقعات محيطي، سطح كارآيي اين افراد در خانواده و جامعه ميباشد.
پيشگيري ثالث : انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردي در جهت محدود كردن تأثيرات عقب ماندگي ذهني ضرورت دارد. استفاده از روشهاي توصيه شده توسط افراد متخصص در تقويت و حفظ كارآيي عملي اين افراد ميتواند باعث افزايش اعتماد به نفس و سازگاري مناسبتر با استرسهاي معمول زندگي افراد عقب مانده ذهني گردد. آموزش كودك و خانواده، آموزش مهارتهاي كلامي، محيطي، ارتباطي، اجتماعي، همچنين آموزشهاي ويژه و فيزيوتراپي و آموزشهاي مهارتهاي جسمي همگي ميتوانند در سازگاري و رشد بهتر اين افراد و توانبخشي آنان كمك مؤثري داشته باشند.
آموزش زبان به کودکان کم توان ذهنی

زماني كه فعاليتهاي مربوط به رشد و آموزش زبان را برنامهريزي ميكنيد، مطمئن شويد كه هفت نكته زير در رويكرد شما گنجانده شدهاند:
1ـ يادگيري زنجيرهاي: فعاليتها، هدفها و يادگيريها بر حسب سطح دشواري در نظر گرفته شوند. از حداقل دشواري شروع كنيد و به طرف دشواري بيشتر حركت كنيد، مطمئن شويد كه اين افزايش دشواري، تدريجي موفقيتآميز با پاداشهاي مناسب باشند.
2ـ يادگيري جزءجزء: هر بخش از يادگيري را به قسمتهاي جزئيتر و كوچكتر تقسيم كنيد تا كودك بتواند آن را به سهولت و با موفقيت ياد بگيرد. مطمئن شويد كه كودك بيشتر با موفقيت مواجه شود تا شكست و نيز بهطور پيوسته و مكرر پاداش داده شود.
3ـ تعادل كافي بين كودك و محيط يادگيري: كودك بايد از محيط خود آگاه باشد، زيرا كه تعامل او با محيط، بهترين وسيله يادگيري كودك است. تجربهها و فعاليتها بايد در جهت رشد توانايي كودك از نظر حركت مستقل در محيطش به كار گرفته شوند.
4ـ تقويت پيوسته و ثابت: تقويت، تمرين و پاداش رفتار مطلوب در هر برنامه رشد توانايي زبان كودك عقب مانده ذهني تربيتپذير بايد در درجه اول اهميت باشد.
5ـ سرعت عمل كودك: پيشرفت فعاليتهاي رشدي بايد متناسب با ميزان آمادگي كودك باشد تا برنامه زمانبندي شده معلم.
6ـ آموزش فردي: فعاليتها بايد براي يك كودك خاص و تا جايي كه ممكن است براساس آموزش انفرادي برنامهريزي شود.
7ـ ارزيابي مستمر و تعديل هدفها و محتواي برنامه: دستاوردهاي فردي و گروهي شيوههاي آموزشي و كاركنان بايد به طور مستمر مورد تجديدنظر و اصلاح قرار گيرند.
اصلاح گفتار كودكان عقبمانده ذهني تربيتپذير
هدف هر برنامه رشد زبان براي كودك عقب مانده ذهني تربيتپذير عبارت است ازگفتار مفيد و قابل فهم.
از آن جا كه همه كودكان عقبمانده ذهني تربيتپذير احتمالاً دشواريهايي در به وجود آوردن اصوات مناسب خواهند داشت، پيش از تلاش براي اصلاح نقش گفتاري آنها، آموزش آنها در زمينه برقراري ارتباط حائز اهميت است. اگر چنان چه كودك هنوز نميتواند نام خود را به شما بگويد سعي نكنيد نقص گفتاري او را اصلاح كنيد. هدفهاي مربوط به اصلاح گفتار در مقايسه با هدفهاي رشد زبان در درجه دوم اهميت قرار دارند.

با توجه به روشهاي زير يك مدل يا سرمشق خوب گفتاري براي كودك باشيد:
الف ـ آرام، اما به طور طبيعي حرف بزنيد
ب ـ از شدت صدا (voloume) و صرف زبان (infletion) مناسب استفاده كنيد.
ج ـ با كودك حرف بزنيد و درحال حرف زدن به او نگاه كنيد.
د ـ از حرف زدن كودكانه خودداري كنيد.
هـ ـ پيگير و شكيبا باشيد.
هميشه گفتار را با تفريح توأم كنيد. به خاطر داشته باشيد ارتباط ناخوشايند، يك تجربه ناخوشايند به وجود ميآورد كه در نتيجه ممكن است كودك را از تلاش براي حرف زدن، دلسرد كند. نياز به ارتباط كلامي ايجاد كنيد. به اشارههاي بيصدا پاداش ندهيد. يك مجموعه لغات (واژگان) مفيد به وجود آوريد و به جاي بيان واژهها، آنها را بهطور عملي به كار ببريد. به دفعات، تكرار و تمرين كنيد و مكرراً پاسخهاي مطلوب را پاداش دهيد.
هدفهاي رشد و زبان
مهمترين هدفهاي رشد زبان براي كودكان عقبمانده ذهني تربيتپذير به شرح زير است:
1ـ كودك بايد بتواند واژههايي را كه جنبه حفاظتي و ايمني دارند، بفهمد از قبيل: نه، دست نزن، بيا اينجا و داغ
2ـ كودك بايد بتواند نام كامل خود را و اسامي اعضاي خانواده، معلم و همكلاسيهايش را بيان كند.
3ـ كودك بايد بتواند اصطلاحات مؤدبانه را بكار برد، از قبيل: متشكرم، لطفاً، ببخشيد، خوش آمديد، سلام و خداحافظ
4ـ كودك بايد بتواند به يك پيام كوتاه يا يك فرمان ساده گوش كند و به آن پاسخ دهد.
5ـ كودك بايد بتواند به سادگي درباره خود حرف بزند.
6ـ كودك بايد بتواند به تلفن جواب بدهد.
7ـ كودك بايد بتواند به يك داستان كوتاه گوش كند و آن را بازگو كند، سئوالهاي مناسب بپرسد و احتمالاً از خودش يك داستان كوتاه بسازد.
(گوردن، ريان، شيلو، 1372)
به اين طريق او كلمه را مجسم ميكند و محصول نوشته شده را براي امتحان درسي تصور بصري خود مورداستفاده قرار ميدهد.
امتياز روش فرنالد تأكيد بر تجسم كلمات و در عين حال عرضه يك روش يادگيري اصولي به كودك است.
فرنالد طرفدار آن است كه به كودك راه يادگيري كلمات به صورت مستقل آموخته شود البته تمامي كار هجي كردن نبايد آنطور كه فرنالد شرح داده است، به روش اصولي و متمركز تدريس شود.
كودكان، بسياري از كلمههاي املايي را بدون استفاده از چنين روشي خواهند آموخت. بعضي ديگر از كلمات براي كودكان موجب دشواري خواهند شد. روش اصولياي كه هماكنون وصف آن رفت، ميتواند در مورد كودكاني به كار رود كه در هجي كردن مشكل بزرگي دارند و نيز در مورد كلماتي كه براي همه كودكان توليد اشكال ميكند. تركيبي از روشهاي طبيعي تدريس هجي كردن توأم با يك روش اصولي معمولاً بهترين شيوهي عمل است.